عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
160
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
چون فعلا از تو بسيار ناراضى است و ترا از جهت خوددارى از عرض عبوديّت و غفلت از شرفيابى در حوادث مهمّهاى كه براى او اتّفاق افتاده و دورى از محارباتى كه پيش آمده است مقصّر ميداند مرا بنزد تو فرستاده است كه ترا مغلولا بدرگاه وى برم چنانچه اطاعت امر كنى من شفاعت خواهم كرد كه بپاس خدمات گذشته ترا عفو فرموده زنجيرهايت را درهم شكند و سعى خواهم نمود كه علاوه بر اعطاى منصب ترا بخلعت مفتخر كرده مقامى شامختر از گذشته و رتبهاى عاليتر از سابق دهد ولى چنانچه مخالفت كرده پايدارى كنى و با ولينعمت خود خصومت ورزى بايد خود را مهيّاى جنگ كنى . و قد اعذر من انذر « 1 » . بهمن به راه افتاد از رود بگذشت . ديدهبان زال برؤيت او از فراز كوه زال را خبر داد كه سوارى در لباس پسران پادشاه از رودخانه عبور كرده رو بجانب شهر در حركت است زال بر ديدگاه خود كه مشرف بجاده بود بالا رفته پس از مشاهدهء دقيق وضعيّت بهمن گفت : او مسلّما از خاندان سلطنت است . و خود به زير آمده به صورت دهقانى بر كرياس قصر خود بنشست بلافاصله بهمن رسيده او را گفت : گمان ميكنم تو زال پدر رستمى بگو بدانم كجا ميتوانم او را يافته پيام پدرم اسفنديار بن گشتاسب شاه را به او برسانم زال بجانب وى رفته خيرمقدم گفت و سر تعظيم در برابرش فرود آورد بهمن از اسب پياده شد ، او را در بغل بگرفت و مجدّدا بر آن بنشست « 2 » . زال گفت : لطفا در قصر خود كه خدمتگذارانت در آن سكنى دارند فرود آى كه تا
--> ( 1 ) ناصح را ملامت نكنند . ( 2 ) از شاهنامه : چو نزديكتر گشت آواز داد * چنين گفت كاى مرد دهقان نژاد سر انجمنپور دسنان كجاست * كه دارد زمانه به دو پشت راست به دو گفت زال اى پسر كام جوى * فرود آى و مى خواه و آرام جوى كنون رستم آيد ز نخجيرگاه * زواره فرامرز و چندين سپاه چنين داد پاسخ كه اسفنديار * نفرمودمان رامش و مىگسار گزين كن يكى مرد جوينده راه * كه با من بيايد به نخجيرگاه چنين داد پاسخ كه نام تو چيست ؟ * همى بگذرى تيز كام تو چيست به دو گفت بهمن كه من بهمنم * ز پشت جهاندار روئين تنم چو بشنيد گفتار او سرفراز * فرود آمد از اسب و بردش نماز